نه این نه آن ، کمان
نه اين ، نه آن ، كمان
حسین صرفی
چند سالي است كه در مجلّه ي رشد ادب فارسي بيتي از شاهنامهي فردوسي را مورد نقد و بررسي قرار مي دهند ؛ بيتي كه در كتاب ادبيّات فارسي 2 آمده است :
چو بوسيد پيكان سرانگشت اوي گذر كرد بر مهره ي پشت اوي
اين بيت در داستان نبرد رستم با اشبوس كوشاني ( جلد سوم شاهنامه ) آمده است ؛ آن جا كه رستم پس از كشتن اسب اشكبوس تيري در كمان مي گذارد و به طرف اشكبوس نشانه مي رود. در اين بيت دو ضمير شخصي جدا به شكل كاربرد قديمي آن ، به عنوان رديف به كار رفته است . ماجرا اين است كه درباره ي مرجع ضمير اوّل در مصراع اوّل تقريباً همه متّفق القولند كه مرجع آن رستم است امّا درباره ي مرجع ضمير دوم كه در مصراع بعد آمده است اختلاف نظر وجود دارد .
نظر اوّل
گروهي معتقدند كه مرجع ضمير اوي در مصراع دوم اشكبوس است و بيت را اين گونه معنا مي كنند : « هنگامي كه نوك تير به نزديكي دست ( چپ ) او ( رستم ) رسيد آن چنان با سرعت از چلّه ي كمان رها شد كه به يك چشم به هم زدن از مهره ي پشت اشكبوس گذر كرد .[1]» اين گروه حرف اضافه ي « بر » را بر اساس نظر دكتـر خانلـري در كتاب تاريـخ زبان فارسـي به معناي « از » گرفته اند و از همان كتاب مثال هايي را ذكر كرده اند از جمله :
« برعقب وي پياده اي آمد درويشي بر شيخ سؤال كرد »[2]
البته اين گروه براي اثبات نظر خود بيتي ديگر از شاهنامه را به عنوان شاهد ، از حكايات بهرام گور آورده اند كه او به شكار گورخري مي رود و تير ي به سوي آن پرتاب مي كند كه تير تماماً ، حتي پرهاي انتهاي آن ، در بدن شكار فرو مي رود و آن را نشاندهندهي شدّت پرتاب تير مي دانند :
بزد بر سُرين يكي گور نر گذر كرد بر گور پيكان و پر [3]
نظر دوم
گروه دوم مرجع ضمير اوي در مصراع دوم را هم مثل مصراع اوّل رستم مي دانند و بيت را اين گونه معنا مي كنند : « در اثر كشش بيش تر كمان ، نوك تير ( پيكان ) سرانگشت رستم را لمس مي كند و در اين لحظه انتهاي تير از برابر ستون مهره هاي رستم گذشته و از پهناي گوش عبور كرده است .[4] »
اين دو عقيده دربارهي بيت مورد نظر وجود دارد كه البته ميتواند هردوي آن ها صحيح باشد و به كرّات در مجلّهي رشد درباره ي آن مطلب نوشته شده است و البته هيچ گاه دامنهي بحث از اين دو تعريف فراتر نرفته است ما در اين جا ضمن محترم دانستن نظر دو گروه پيشين قصد داريم نظر سومي را بيان كنيم كه اگرچه ممكن است معتقدان به نظريات قبلي با آن مخالف باشند امّا ميتواند موافقاني هم داشته باشد .
مفهوم مورد نظر فردوسي ، در اين بيت و چند بيت قبل از آن ، قطعاً بيان قدرت رستم است ، نظري كه هردو گروه قبل ، با آن موافقند امّا تفاوت نظرسوم با آن ها در اين جاست كه مرجع ضمير اوي در مصراع دوم نه اشكبوس است و نه رستم بلكه مي تواند « كمان » باشد .
بله كمان . اين در ادبيّات ما موضوع غريبي نيست كه براي غيرجاندار هم از ضمير شخصي جداي « او » استفاده كنند چنان كه در كتاب ادبيّات فارسي 3 ( عمومي ) بيتي از فخرالدّين اسعد گرگاني را مي بينيم :
گهي از بهر او ( گل ) خوابش رميده گهي از خار او ( گل ) دستش خليده
يا از حافظ :
راهي بزن كه آهي بر ساز آن توان زد شعري بخوان كه با او رطل گران توان زد [5]
همه كارم زخودكامي به بدنامي كشيد آخر نهان كي ماند آن رازي كزو سازند محفل ها[6]
خون پياله خور كه حلال است خون او در كار يار باش كه كاري است كردني [7]
و نمونه هاي بي شمار ديگر.
چنان كه قبلاً گفته شد ، در اين نبرد بيشتر تأكيد بر قدرت و نيرومندي رستم است . در ادامه ي داستان وقتي اشكبوس كشته مي شود ، جنازه ي اورا نزد خاقان مي برند وخاقان با ديدن تيري كه بر بدن اشكبوس نشسته از قدرت پرتاب كننده ي تير دچار هراس مي شود و نام او را از پهلوانان سپاه مي پرسد زيرا تيري كه او پرتاب كرده است به اندازه ي نيزه هايي است كه تورانيان پرتاب مي كنند
كزان نامور( اشكبوس ) تير بيرون كشيد همه تير با پرّ در خون كشيد
ميان سپه تير بگذاشتند سراسر همه نيزه پنداشتند
چو خاقان بر آن پر و پيكان و تير نگه كرد برنا دلش گشت پير
به پيران چنين گفت كاين مرد كيست؟ زگردان ايران ورا نام چيست؟ [8]
در بيست بيت از اين داستان كوتاه شصت و پنج بيتي صحبت از تير و كمان شده است به گونه اي كه انگار فردوسي اين داستان را گفته است تا قدرت كمان داري و تير اندازي رستم را نشان دهد و ما مي دانيم كه يكي از ملاكهاي تشخيص قدرت پهلوانان ، كمان كشيدن آنها بوده است ؛ حتّي در مراسم جشن و شادماني هم يكي از مسابقات اين بوده است كه كماني سخت با زهي كوتاه مي آوردند و هركس كه مي توانست كمان را زه كند پيروز ميدان بود.
ضمن اين كه اغراق كه يكي از اصلي ترين آرايه هاي ادبي براي خلق صحنه هاي حماسي است به معناي كشيدن كمان تا آخر است و قابل توجّه اين كه معادل لاتين آن ( hyperbole ) به همين معناست . در تاريخ جهانگشاي جويني هم آمده است « آن لشگر نيز دست به شمشير و تير آهستهتر مييازيدند يكي از آن جماعت تيري غرق كرد » [9]
كمان رستم هميشه در بزرگي شهرت داشته است چنان كه در « درّهي نادره » كمان رستم كنايه است براي رنگين كمان: « هوا كمان رستم ميكشد و قدح را تيغ افراسياب از ميان ميدرخشيد .»[10]
قطعاً براي پرتاب تيري كه به اندازهي يك نيزه است ، كمان بزرگي نياز است و هرچه كمان بزرگ تر باشد نشان دهنده ي قدرت تير انداز آن است ؛ علي الخصوص كه اين كمان را تا آخر بكشد . كشيدن كمان تا آخر هم خود بيانگر قدرت تير اندازي رستم است و به نظر مي آيد كه در اين داستان فردوسي قصد دارد قدرت تيراندازي رستم را بيان كند چرا كه در چند بيت متوالي به توصيف تير نهادن در كمان و كشيدن كمان ميپردازد تا جايي كه صداي چَرَغ و چُروغ كمان را به گوش مي شنويم :
ستون كرد چپ را و خم كرد راست خروش از خم چرخ چاچي بخاست [11]
صداي كمان ، وقتي اين گونه بلند مي شود كه كمان بي نهايت خم شده باشد و زماني كمان اين قدر خم ميشود كه اولاً ، تير بلندي در كمان قرار گرفته باشد ؛ ثانياً تيرانداز زه كمان را زياد كشيده باشد و ما با تصويري كه فردوسي ارائه مي دهد پي مي بريم كه رستم تير و زه كمان را تا آن جا كه ممكن بوده است به عقب كشيده است يعني تير به سر انگشت هاي دست چپ رستم رسيد ؛ البته دست چپ رستم ، وسط كمان را گرفته است پس در واقع مهرهي كمان يعني وسط كمان .
امّا چرا مهره ي كمان را وسط كمان گرفتيم . قبل از اين كه در اين باره توضيحي بدهيم براي جلوگيري از اشتباه بد نيست اشاره اي به « كمان مهره » داشته باشيم . كمان مهره يا كمان گروهه « كماني كه بدان گلوله و مهرهي گلين اندازند . »[12]
فردوسي مي گويد :
همان زير تركش كمان مهره داشت دلاور زهر دانشي بهره داشت [13]
كه البته اين كمان مهره با مهرهي كمان كه مورد نظر ماست ارتباطي ندارد و فقط براي رفع شبهه بيان شد.
راست اين است كه كمان هاي قديم بسيار ساده بوده اند و از نظر شكل و صورت به پيچيدگي كمان هاي امروزي نبودند امّا در تصاويري نقاشي شده از نبردهاي قديمي مي بينيم براي اين كه تصوير ، جذّاب تر به نظر آيد آن را با پيچ و قوس نشان مي دهند و البته فردوسي هم به عنوان يك تصوير گر از اين موضوع مستثني نيست او هم كمان رستم را با پيچ وتاب نشان مي دهد .
چو سوفارش آمد به پهناي گوش ز شاخ گوزنان برآمد خروش
وقتي كه كمان كشيده مي شود ظاهراً كمان به گونهاي است كه انگار دو شاخ گوزن ( آهو ) را از ته به هم ديگر متصل كرده اند ، پس وسط كمان يا به عبارت ديگر مهره ي كمان همان جايي است كه دست چپ رستم قرار گرفته و پيكان روي آن ميآيد و اين جا منظور از پيكان واقعاً نوك تير است نه مجازاً تير و اين به منظور نشان دادن قـدرت رستم است كه تير را تا آخرين جاي ممكن در كمان كشيــده است و « بـر » حرف اضافه است به معناي « روي » يعني نوك تيـر به روي مهـرهي كمـان ( وسط آن ) رسيد .
امّا چرا مهره ي كمان را وسط كمان تصوّر كنيم ؟
از يك جهت مي توانيم كمان را به ستون فقرات تشبيه كنيم : دوتا ستون فقرات كه از انتها به هم چسبيدهاند ، نكتهي قابل توجّه اين كه اگر از كنار به ستون فقرات انسان نگاه كنيم دقيقاً مثل نيمي از كمان است و اگر تصوّر كنيم كه كمان تير اندازان شبيه دو تا ستون فقرات هستند كه به همديگر متصّل شده اند مهره ي كمان دقيقاً وسط كمان ميشود يعني جايي كه فردوسي مي گويد گذر كرد بر مهره ي پشت اوي .
و البته اين موضوع جديدي نيست ما حتّي در شعر هاي جاهلي هم مي بينيم كه كمان به ستون فقرات تشبيه شده است چنان كه « طرفه بن العبد » در توصيف شترش درقصيدهي خود مي گويد :
وطيّ محالٍ كالحَنيّ خُلُوفُهُ وأجرِِنَهٌ لُزّت بدأيٍ مُنَضَّدِ
يعني : ستون فقراتش با آن استخوان هاي ستبر در هم رفته ، كمان پهلوانان را به ياد ميآورد و گردن استوارش از مهره هايي به هم پيوسته برآمده.[14]
پس با اين توضيحات مي توان اين بيت جنجال برانگيز را به شكل سوم هم معني كرد كه اين مي شود :
وقتي كه رستم تير را تا آن جا كه ممكن بود ، به عقب كشيد نوك تير به انگشت دست چپش خورد و نوك تير به وسط كمان رسيد ( جايي كه دست چپ رست»م كمـــان را نــگه داشته بود ) و در ادامه فردوسي ميگويد :
بزد تير بر سينه ي اشكبوس سپهر آن زمان دست او داد بوس
و با توجّه به همين بيت اخير مشخّص مي شود كه در بيت « چو بوسيد پيكان سرانگشت اوي گذر كرد بر مهرهي پشت اوي » هنوز رستم تيري پرتاب نكرده است كه از مهره ي پشت اشكبوس بگذرد يا حتّي اگر بخواهيم آن را مضارع محقّق الوقوع هم تصوّر كنيم مي توان توضيحات فوق الذّكر را در نظر داشت .
[1]- حجت الله بابايي ، مقاله ي توضيحاتي درباره ي درس رستم و اشكبوس ، رشد ادب فارسي ، ش 51 ، ص 49 .
[2] - تاريخ زبان فارسي، دكتر پرويز ناتل خانلري، تهران، نشر سيمرغ، چ پنجم، 1374، ج 3، ص 338.
[3] - شاهنامه ي فردوسي، چاپ مسكو ، تهران ، مؤسسه ي انتشارات سوره ، ج 7 ، ص 1348، ب 725 .
[4] - كامران شاه مراديان ، مقاله ي خروش شاخ گوزن ، رشد ادب فارسي ، ش 73 ، 25 .
[5] - حافظ به سعي سايه ، هوشنگ ابتهاج ، تهران ، نشر كارنامه ، 1376 ، ص 228 .
[6] - همان ، ص 81 .
[7] - همان ، ص 546 .
[8] - شاهنامه ي فردوسي ، تصحيح ژول مول ، تهران ، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي ، ج 3 ، ص 701 .
[9] - تاريخ جهانگشاي جويني ، گزينش خطيب رهبر ، تهران ، مهتاب ، 1371 ، ص 48 .
[10] - درّهي نادره ، ميرزا مهدي خان استرآبادي ، به اهتمام سيد جعفر شهيدي ، تهران ، انجمن آثار ملّي ، 1341 ، ص 378 .
[11] - شاهنامهي فردوسي ، ژول مول ، ج 3 ، بيت 1416 .
[12] - فرهنگ فارسي ، محمد معين . ج 3 .
[13] - شاهنامه فردوسي ، ج 7 ، بيت 2085 .
[14] - معلّقات سبع ، ترجمه ي عبدالمحمد آيتي ، تهران ، سروش ف 1371 ، ص 20 .