بحر طویل فارسی
بحر طویل فارسی
یکی از قالب های شعر سنتی که بیشتر برای بیان مطالب طنز آمیز و گاه مرثیه یا مناظره های مجالس سخنوری به کار می رود .برخلاف سایر قالب های شعر سنّتی قید تساوی مصراع ها در آن وجود ندارد . بحر طویل از یک یا چند قسمت ساخته می شود که به آن ها « بند » می گویند . هر بند به بخش های هماهنگ که گاه مسجّع و هم قافیه هستند تقسیم شده است .پایان بند ها را اغلب قافیه و ردیفی که عیناً در پایان همه ی بند ها تکرار می شود مشخّص می کند . بحر هایی که معمولاً برای سرودن بحر طویل به کار گرفته می شود ، بحر رمل مخبون یا بحر هزج مکفوف است . یکی از مشخصّات بحر طویل این است که بند ها اغلب با قافیه ی « الف » و ردیف « را » ختم می شوند . در هیچ یک از دیوان های شاعران ، تا قبل از دوره ی صفویه اثری از بحر طویل یافت نمی شود . قدیمی ترین نمونه ی بحر طویل ، نامه ای است به ظاهر منثور که در کتاب تاریخ طبرستان و رویان و مازندران (881 ق ) تألیف سید ظهیرالدّین بن سید نصیرالدّین مرعشی ضبط شده است ؛ بدیت ترتیب قدمت سرودن بحر طویل به اوایل قرن نهم هجری می رسد . از دوران مشروطه به بعد بحر طویل در روزنامه ها و جراید برای بیان مطالب سیاسی و اجتماعی طنز آمیز به کار رفت . بحر طویل با اصطلاح عروضی بحر طویل ( فعولن مفاعیلن فعولن مفاعیلن ) که از بحر های خاصّ شعر عربی است تفاوت دارد و برای رفع اشتباه آن را بحر طویل عامیانه یا به صورت بهتر ، بحر طویل فارسی نامیده اند بعضی از شاعران عراق با تأثیر پذیری از ایرانیان نوع بحر طویل فارسی را در شعر عربی به کار برده اند و اصطلاحاً آن را « بند » و جمع آن را « البنود » می نامند .
( برگرفته از کتاب « واژه نامه هنر شاعری » با اندکی تلخیص )
حکایت مرد دهاتی
آن شنیدم که یکی مرد دهاتی هوس دیدن تهران سرش افتاد و پس از مدّت بسیار مدیدی و تقلای شدیدی به کف آورد زر و سیمی و رو کرد به تهران، خوش و خندان و غزلخوان ز سر شوق و شعف گرم تماشای عمارات شد و کرد به هر سوی نظرها و به تحسین و تعجّب نگران گشت به هر کوچه و بازار و خیابان و دکانی .
در خیابان به بنایی که بسی مرتفع و عالی و زیبا و نکو بود و مجلّل نظر افکند و شد از دیدن آن خرّم و خرسند و بزد یک دو سه لبخند و جلو آمد و مشغول تماشا شد و یک مرتبه افتاد دو چشمش به آسانسور ، ولی البتّه نبود آدم دل ساده خبردار که آن چیست ، برای چه شده ساخته یا بهر چه کار است فقط کرد به سویش نظر و چشم بدان دوخت زمانی .
ناگهان دید زنی پیر جلو آمد و آورد بر آن دکمه ی پهلوی آسانسور به سرانگشت فشاری و به یک باره چراغی بدرخشید و دری وا شد و پیدا شد از آن پشت ، اتاقی و زن پیر و زبون داخل آن گشت و درش نیز فرو بست . دهاتی که همان طور بدان صحنه ی جالب نگران بود ز نو دید دگر باره همان در به همان جای زهم واشد و این مرتبه یک خانم زیبای پری چهره برون آمد از آن . مردک بیچاره به یک باره گرفتار تعجّب شد و حیرت ، چو به رخسار زن تازه جوان خیره شد و دید که در چهره اش از پیری و زشتی ابداً نیست نشانی .
پیش خود گفت که : « ما درتوی ده این همه افسانه ی جادوگری و سحر شنیدیم ولی هیچ ندیدیم به چشم خودمان همچه فسون کاری و جادو که در این شهر نمایند و بدین سان به سهولت سر یک ربع زنی پیر مبدّل به زن تازه جوانی شود . افسوس کزین پیش نبودم من درویش از این کار خبردار که آرم زن فرتوت و سیه چرده ی خود نیز به همراه در این جا که شود باز جوان آن زن بیچاره و من هم سر پیری بَرَم از دیدن وی لذّت و با او به ده خویش چو برگردم و زین واقعه یابند خبر اهل ده ما ، همه ده را بگذارند که در شهر بیارند زن خویش ، چو دانند به شهر است اتاقی که درونش چو رود پیر زنی زشت برون آید از آن خانم زیبای جوانی .
ابوالقاسم حالت