آینه ی صدا
مقالات فارسی، نقد ادبی ، درس زبان و ادبیات فارسی ، معرّفی کتاب، داستان ، شعر و طنز
نقش زن ها در پیشرفت مردان
می گویند "زن" ها در موفقیت و پیشرفت شوهرانشان نقش بسزایی دارند ...
ساعد مراغه ای از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود : زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم.
اما وی با بی اعتنایی تمام سری جنباند و گفت: "خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نایب کنسولی؟!"
گذشت و چندی بعد کنسول شدیم و رفتیم پیش خانم. آن هم با قیافه ایی حق به جانب. ..
باز خانم ما را تحویل نگرفت و گفت: "خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!"
شدیم معاون وزارت امور خارجه که خانم باز گفت: "خاک بر سرت؛ فلانی وزیر امور خارجه است و تو معاون وزیر ؟!"
شدیم وزیر امور خارجه و گفت: "فلانی نخست وزیر است و تو وزیر امور خارجه؟ خاک بر سرت کنند!!!"
القصّه آنکه شدیم نخست وزیر و این بار با گام های مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی یکه بخورد و به عذر خواهی بیفتد.
تا این خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشید و گفت: "خاک بر سر ملتی که تو نخست وزیرش باشی!!!"
زاغکی قالب ...
"زاغکی قالب پنیری دید"
از همان پاستوریزههای سفید!
پس به دندان گرفت و پر وا کرد
روی شاخ چنار مأوا کرد
اتفاقاً ازان محل ،روباه
میگذشت و شد از پنیر آگاه
گفت :اینجا شده فشن تی وی!
چه ویوئی !چه پرسپکتیوی!
محشری در تناسب اندام
کشتهی تیپ توست خاص و عوام!
دارم «ام پی تریِ » آوازت
شاهکار شبیه اعجازت
ولی اینها کفاف ما ندهد
لطف اجرای زنده را ندهد
ای به آواز شهره در دنیا
یک دهن میهمان بکن ما را!
زاغ ،بی وقفه قورت داد پنیر!
آن همه حیله کرد بیتاثیر
گفت کوتاه کن سخن لطفاً!
پاس کردم کلاس دوم من!
آخرین رباعی خیام
گفتم که قلم را به غزل بردارم
شاید گرهی باز شود از کارم
پرسید: مگر تو هم غزل می گویی
گفتم : په نه په ، فقط رباعی دارم ؟
ما که قصد برادری داریم
شکر ایزد فن آوری داریم
صنعت ذره پروری داریم
از کرامات تیم ملی مان
افتخارات کشوری داریم
با "نود" حال می کنیم فقط
بس که ایراد داوری داریم
وزنه برداری است ورزش ما
چون فقط نان بربری داریم
می توانیم صادرات کنیم
بس که جوک های آذری داریم
گشت ارشاد اگر افاقه نکرد
صد و ده تا کلانتری داریم
خواهران از چه زود می رنجید
ما که قصد برادری داریم
ما برای ثبات اصل حجاب
خط تولید روسری داریم
چاقی اصلا اهمیت دارد
ما که ژل های لاغری داریم؟
ما در ایام سال هفده بار
آزمون سراسری داریم
این طرف روزنامه های زیاد
آن طرف دادگستری داریم
جای شعر درست و درمان هم
تا بخواهی دری وری داریم!
چند تا شعبه بانک و دانشگاه
بین مریخ و مشتری داریم
به حقوق بشر نیازی هست
ما که اصل برابری داریم؟
حرف هامان طلاست سی سال است
قصد احداث زرگری داریم
خنده اصلا به ما نیامده است
بس که مداح و منبری داریم
تا بدانند با بهانه ی طنز
از همه قصد دلبری داریم
هم کمال تشکر از دولت
هم وزیر ترابری داریم!
سعید بیابانکی
پاره ترین قسمت دنیا
پاره ترین قسمت دنیا
کفش هایم کو ؟!
دم در چیزی نیست
لنگه ی کفش من این جاها بود !
زیر اندیشه ی این جا کفشی !
مادرم شاید دیشب
کفش خندان مرا
برده باشد به اتاق
که کسی پا نتپاند در آن
هیچ جایی اثر از کفشم نیست
نازنین کفش مرا درک کنید
کفش من کفشی بود
کفشستان !
و به اندازه ی انگشتانم معنی داشت . . .
پای غمگین من احساس عجیبی دارد
شست پای من از این غصه ورم خواهد کرد.
شست پایم به شکاف سر کفش عادت داشت . . . !
نبض جیبم امروز
تندتر می زند از قلب خروسی که در اندوه غروب
کوپن مرغش باطل بشود . . .
جیب من از غم فقدان هزار و صد و هشتاد و سه چوق
که پی کفش به کفّاش محل خواهد داد.
«خواب در چشم ترش می شکند »
کفش من پاره ترین قسمت این دنیا بود
سیزده سال و چهل روز مرا در پا بود
« یاد باد آن که نهانش نظری با ما بود »
دوستان! کفش پریشان مرا کشف کنید !
کفش من می فهمید
که کجا باید رفت
که کجا باید خندید
کفش من له می شد گاهی
زیر کفش حسن و جعفر و عباس و علی
توی صف های دراز.
من در این کلّه ی صبح پی کفشم هستم
تا کنم پای در آن
و به جایی بروم
که به آن « نانوایی » می گویند !
شاید آن جا بتوان
نان صبحانه ی فرزندان را
توی صف پیدا کرد
باید الان بروم. . . اما نه !
کفش هایم نیست!
کفش هایم . . . کو ؟
ابوالفضل زرویی نصرآباد