نوجوان و تأثیرپذیری از رمان
حسین صرفی
نوجوان كيست؟
شايد بزرگ ترين مشكل در تعريف رمان نوجوان در تعريف « نوجوان » باشد . « نوجواني يا زمان بين كودكي و بزرگ سالي (تقريباً از 12تا20سالگي) دوره اي است كه با بلوغ آغاز شده و به كمال خاتمه مي يابد.) Webster’s New Collegiate Dicrionary ) تعريف دقيقي از نوجوان ارائه نشده و سنّ او را درجاهاي ديگر بين 12 تا 15 سالگي ذكر كرده اند ( گزارش شوراي كتاب كودك . سال 1354.ش 3 )
در دوران نوجواني رشد و تكامل جسمي و ذهني بسيار سريع است . در اين سن ، فرد نوجوان بيشتر طالب آن است كه حقوق خود را به عنوان يك فرد شناسايي كند، توانايي ها و ديدگاه هاي خود را گسترش دهد ارزش ها و اعتقادات خود را هدايت كند و خلاصه اين كه كسب هويّت كند.
اين دوران ، دوراني است كه از ويژگي هاي بارز آن ، بروز تغييرات سريع جسمي و تحوّلات روحاني از جمله استقلال طلبي است. همچنين از ويژگي هاي آشكار ديگر اين دوران آرمان خواهي ، آينده نگري ، تخيّل گرايي، بي ثباتي عاطفي ، احساسات شديد، دوستي هاي افراطي ،گرايش هاي مذهبي ، ايده آل هاي اخلاقي، فضيلت دوستي و خير خواهي ، ميل به اصلاح عالم و تحوّل جهان و جست وجو براي كسب هويّت است . برخي از روان شناسان اعتقاد دارند اين دوران ، دوران طوفان وفشار بي سر و ساماني رواني ، تمايلات و خواهش هاي متضاد ، اضطراب و هراس است .
ژان ژاك روسو به دليل همين تحوّلات ، بلوغ و نوجواني را دوران تولّدي مجدّد مي نامد . او معتقد است وقتي فرد به بلوغ مي رسد مانند اين است كه با خصوصيّات بدني و رواني متفاوتي دوباره متولّد شده است . « آدمي بايد در زماني كه طبيعت تعيين كرده از دوره ي كودكي خارج گردد . اين لحظه با وجود اين كه نسبتاً كوتاه است اثرات زيادي بر انسان بر جاي مي گذارد … تغييرات محسوسي نيز به علائم اخلاقي دگرگوني دروني اضافه مي گردد . اين همان دومين تولّد انسان است .» ( اميل، صص 280-279 ) چون تغييرات بلوغ براي نوجوانان مبهم و مرموز است، هر گونه برداشت غلط يا اطّلاعات نامناسب و معلوماتي نادرست براي آنان زيان بار خواهد بود. دقيقاً به همين دليل بايد نوجوانان به طور صحيح با ويژگي هاي اين دوران آشنا شوند وكتاب هايي كه براي آنان نوشته مي شود بايد راه گشاي آنان باشد ؛ چرا كه تحوّلات دوره ي بلوغ و نحوه ي گذران آن بستگي زياد به وضعيّت اجتماعي، اقتصادي ، فرهنگي و شخصي افراد مختلف دارد.
نوجوان نه كودك است ، نه بزرگسال . به همين دليل است كه در نظر خواهي ها گاه او را كودك شمرده و با او مشورت نمي كنند و گاه او را بزرگ به حساب مي آورند وبيش از حدّ توان از او انتظار و توقّع دارند و همين برخوردهاي دو گانه سبب اضطراب و مشكلات رواني ـ اجتماعي او مي شود .
رغبت هاي نوجوان
اين دوران ( نوجواني ) كه در دختران معمولاً دو سال زودتر آغاز مي شود ، زمان درك و پذيرش نقش جنسي است و ميل و رغبت به فعاليّت هاي خاصّي (مثلاً خواندن كتاب هاي مشهور ) را زياد مي كند و ميل و پيوستگي به گروه وتعلّق خاطر به جمع را نيز افزايش مي دهد . بنابراين ما بايد رغبت هاي نوجوانان را بشناسيم تا بتوانيم اثري باب ميل براي آن ها فراهم آوريم ؛ از جمله اين كه « نوجوان چون از مرحله ي بچگي خارج شده است تمايل به خواندن وشنيدن موضوعاتي دارد كه او را با اين تغييرات وحلّ مسائل و مشكلات شخصي اش آشنا كند. از طرف ديگر چون تمايل به انجام فعّاليّت هاي خاصّي دارد، بيشتر خواهان آن است كه كتاب هاي غير درسي بخواند و به علّت اين كه شناخت او از واقعيّت زياد شده است و مي تواند دنيايي خيالي را هم در ذهن خود تصوّر كند به ادبيّات تخيّلي و دنياي فانتزي علاقه مند مي شود و اصولاً نيازمند به آن است .» ( ادبيّات كودكان، ص 20 ) نوجوان به دليل خود شناسي و تمايل به احساسات خود و ديگران و رغبت به مسائل جهاني ، خواندني هايي را دوست دارد كه از حوادث جاري در آن ها گفت وگو شود و نيز فرصت هايي را مي خواهد كه درباره ي كتاب ها و اهمّيّت و ارزش آن ها به بحث و گفت وگو بپردازد.
كتابخواني نوجوان
تمركز و توجّه نوجوان در اين سنين افزايش مي يابد ، به گونه اي كه مي تواند تا دو ساعت به طور مداوم به كاري سرگرم شود ودر زمينه هاي علمي و فنّي علاقه مندي هايي از خود بروز دهد . او هوش بهتري براي درك مطالبي كه از رسانه ها پخش مي شود، دارد و كتاب هاي خاصّ بزرگسالان را تا حدودي مي فهمد و به همين دليل از نظر رواني تا حدودي قيافه هاي بزرگسالانه مي گيرد و مي خواهد بگويدكه بزرگ شده است ؛ پس به طرف آثار بزرگسالان مي رود. هر چندكه ممكن است در بيشتر مواقع چيز زيادي از آن ها نفهمد .
او دراين دوره از زندگي داستان هاي بلند، كتاب هاي تك داستاني و ماجراهاي گروه هاي مختلف كودكان و كتاب هاي علمي وتاريخي را دوست دارد و« نوجوانان هيچ عقيده و مرامي را به عنوان عقيده واحد نمي پذيرند وهيچ مسئله اي را بدون دليل قبول نمي كنند و درباره ي هر مطلبي مايلند شخصاً مطالعه كنند.» ( گزارش شوراي كتاب كودك ، 1354، ش 3، صص 9-10)
البته اين نكته را نبايد فراموش كنيم كه گاهي اوقات تقسيم گروه سنّي و مشخّص كردن كتاب براي آن گروه ها ، كاري بي معنا است ؛ چرا كه مي توان ، در يك خانواده اهل فرهنگ و با معلومات بالا ، كودكي را ديد كه قادر به درك كتاب هاي نوجوانان باشد ؛ امّا در خانواده اي ديگر ـ كه كمتر اهل كتاب و كتابخواني هستند ـ نوجواني را مشاهده كرد كه بيشتر تمايل به خواندن كتاب هاي دوران كودكي دارد ونكته ديگر آن است كه نبايد شرايط جغرافيايي و محلّي را در ميزان علاقه ي نوجوانان به كتاب فراموش كرد .
تاثير پذيري نوجوان از رمان
تاثيري كه يك داستان خوب بر ذهن و روح نوجوان مي گذارد هيچ واعظ يا هيچ برنامه ي تلويزيوني نمي تواند داشته باشد ؛ چرا كه نوجوان وقتي رمان مي خواند خود را در كنار شخصيّت رمان حس مي كند وگويي حادثه ها براي خود او رخ مي دهند و اين اتّفاقات را به عنوان تجربه اي در زندگي خود به حساب مي آورد . رمان همانند « آينه اي است كه تحولات روحي و معنوي انسان را در طول زمان در خود بازتاب مي دهد » ( .عناصر داستان ، ص 45 )
كودكان و نوجوانان به خاطر ويژگي هاي روحي و تمايلات خاصّشان ، به مراتب بيش از بزرگترها به قصّه و رمان علاقه دارند و به همان نسبت هم بيشتر و سريعتر صحنه سازي ها و رفتارهاي آن را مي پذيرند و تحت تاثير آن واقع مي شوند تا جايي كه راه و رسم شخصيّت و قهرمان داستان را الگوي خود قرار مي دهند.
« اغلب كتاب هاي كودكان و نوجوانان گر چه هدف اصلي اشان سرگرم كردن بچه هاست ولي به طور غير مستقيم توجّه كودكان و نوجوانان را به مسائل اجتماعي جلب مي كنند و در نتيجه نوعي رنگ سياسي به خود مي گيرند . اين كتاب ها اگر خوب تهيّه شده باشند احساس مسئوليّت فرد را نسبت به جامعه و آگاهي او را از وظايف جامعه نسبت به مسائل مختلف اجتماعي بيشتر مي سازند » ( گزارش شوراي كتاب كودك . سال 2535.ش 1.ص21 )
يكي از عوامل مهم دريادگيري و تأثيرپذيري ميل و رغبت است. كلاپارد (Edouard Claparide روانشناس سويسي1873-1940 ) مي گويد :« خواست تربيت جديد مخصوصاً اين است كه كودكان (و نوجوانان) آن چه مي كنند دلخواهشان باشد و شخصاً عامل باشند نه اينكه عمل شخص ديگر را تحمّل كنند زيرا عاملي كه هر واكنشي را به صورت فعل حقيقي در مي آورد علاقه است كه از نيازي سرچشمه مي گيرد. بنابراين ، علاقه يا رغبت ، يگانه محوري است كه كلّ نظام تربيتي بايد حول آن در حركت باشد.» ( روانشناسي و دانش آموزش و پرورش، ص 123 )